آرشیو:اشعارسهراب سپهری - تاریخ: 1401/3/7 ساعت: 3:16
    به تماشا سوگند و به آغاز کلام و به پرواز کبوتر از ذهن واژه ای در قفس است. حرف هایم ، مثل یک تکه چمن روشن بود. من به آنان گفتم: آفتابی لب درگاه شماست که اگر در بگشایید به رفتار شما می تابد. و به آنان گفتم : سنگ آرایش کوهستان نیست همچنانی که فلز ، زیوری نیست به اندام کلنگ . در کف دست زمین گوهر ناپ...
آرشیو:اشعارسهراب سپهری - تاریخ: 1401/3/7 ساعت: 3:15
آسمان، آبی‌تر، آب آبی‌تر. من در ایوانم، رعنا سر حوض. رخت می‌شوید رعنا. برگ‌ها می‌ریزد. مادرم صبحی می‌گفت: موسم دلگیری است. من به او گفتم: زندگانی سیبی است، گاز باید زد با پوست. زن همسایه در پنجره‌اش، تور می‌بافد، می‌خواند. من ودا می‌خوانم، گاهی نیز طرح می‌ریزم سنگی، مرغی، ابری. آفتابی یکدست. سارها آ...
آرشیو:اشعارسهراب سپهری - تاریخ: 1401/3/7 ساعت: 3:14
    ابری نیست . بادی نیست. می نشینم لب حوض: گردش ماهی ها ، روشنی ، من ، گل ، آب. پاکی خوشه زیست. مادرم ریحان می چیند. نان و ریحان و پنیر ، آسمانی بی ابر ، اطلسی هایی تر. رستگاری نزدیک : لای گل های حیاط. نور در کاسه مس ، چه نوازش ها می ریزد! نردبان از سر دیوار بلند ، صبح را روی زمین می آرد. پشت لبخند...
آرشیو:اشعارسهراب سپهری - تاریخ: 1401/3/7 ساعت: 3:13
    بزرگ بود و از اهالی امروز بود و با تمام افق های باز نسبت داشت و لحن آب و زمین را چه خوب می فهمید. صداش به شکل حزن پریشان واقعیت بود. و پلک هاش مسیر نبض عناصر را به ما نشان داد. و دست هاش هوای صاف سخاوت را ورق زد و مهربانی را به سمت ما کوچاند. به شکل خلوت خود بود و عاشقانه ترین انحنای وقت خودش را...
آرشیو:اشعارسهراب سپهری - تاریخ: 1401/3/7 ساعت: 3:13
  پشت کاجستان ، برف. برف، یک دسته کلاغ. جاده یعنی غربت. باد، آواز، مسافر، و کمی میل به خواب. شاخ پیچک و رسیدن، و حیاط. من ، و دلتنگ، و این شیشه خیس. می نویسم، و فضا. می نویسم ، و دو دیوار ، و چندین گنجشک. یک نفر دلتنگ است. یک نفر می بافد. یک نفر می شمرد. یک نفر می خواند. زندگی یعنی : یک سار پرید. از...
آرشیو:اشعارسهراب سپهری - تاریخ: 1401/3/7 ساعت: 3:12
    دشت‌هایی چه فراخ! کوه‌هایی چه بلند در گلستانه چه بوی علفی می‌آمد! من در این آبادی، پی چیزی می‌گشتم: پی خوابی شاید، پی نوری، ریگی، لبخندی. پشت تبریزی‌ها غفلت پاکی بود، که صدایم می‌زد. پای نی‌زاری ماندم، باد می‌آمد، گوش دادم: چه کسی با من، حرف می‌زند؟ سوسماری لغزید. راه افتادم. یونجه‌زاری سر راه. ...
آرشیو:اشعار ملک الشعرای بهار - تاریخ: 1401/3/6 ساعت: 15:59
        ای به روی و به موی، لاله و سوسن! سبزه داری نهفته در خز ادکن سوسن تو شکسته بر سر لاله لالهٔ تو شکفته در بن سوسن لب لعلت گرفته رنگ ز مرجان سر زلف ربوده بوی ز لادن آفت جانی از دو غمزهٔ دلدوز فتنهٔ شهری از دو نرگس پرفن هر کجا دست برزنی به سر زلف رود از خانه بوی مشک به برزن زلف را بیهده مکاه که ب...
آرشیو:اشعار ملک الشعرای بهار - تاریخ: 1401/3/6 ساعت: 15:58
  بیا تا جهان را به هم برزنیم بدین خار و خس آتش اندر زنیم بجز شک نیفزود از این درس و بحث همان به که آتش به دفتر زنیم ره هفت دوزخ به پی بسپریم صف هشت جنت به هم برزنیم زمان و مکان را قلم درکشیم قدم بر سر چرخ و اختر زنیم از این ظلمت بی‌کران بگذریم در انوار بی‌انتها پر زنیم مگر وارهیم از غم نیک و بد وز ...
آرشیو:اشعار ملک الشعرای بهار - تاریخ: 1401/3/6 ساعت: 15:57
    پیامی ز مژگان تر می‌فرستم کتابی به خون جگر می‌فرستم سوی آشنایان ملک محبت ز شهر غریبی خبر می‌فرستم در اینجا جگرخستگان‌اند افزون ز هر یک درود دگر می‌فرستم درود فراوان سوی شاه خوبان ز درویش خونین‌جگر می‌فرستم گهر می‌فرستم سوی ژرف دریا سوی شکرستان، شکر می‌فرستم ولیکن چه چاره؟ که از دار غربت سوی دوست...
آرشیو:اشعار ملک الشعرای بهار - تاریخ: 1401/3/6 ساعت: 15:56
  ای خامه! دو تا شو و به خط مگذر وی نامه! دژم شو و ز هم بردر ای فکر! دگر به هیچ ره مگرای وی وهم! دگر به هیچ سو مگذر ای گوش! دگر حدیث کس مشنو وی دیده! دگر به روی کس منگر ای دست! عنان مکرمت درکش وی پای ! طریق مردمی مسپر ای توسن عاطفت! سبکتر چم وی طایر آرزو! فروتر پر ای روح غنی! بسوز و عاجز شو وی طبع س...
آرشیو شعر فارسی:اشعار صائب تبریزی - تاریخ: 1401/3/6 ساعت: 12:19
    ما در شکست گوهر یکدانهٔ خودیم سنگ ملامت دل دیوانهٔ خودیم چون بلبل از ترانهٔ خود مست می‌شویم ما غافلان به خواب ز افسانهٔ خودیم در خون نشسته‌ایم ز رنگینی خیال چون لاله دلسیاه ز پیمانهٔ خودیم گیریم گل در آب به تعمیر دیگران هر چند سیل گوشهٔ ویرانهٔ خودیم دست فلک کبود شد از گوشمال و ما مشغول خاکبازی ...
آرشیو شعر فارسی:اشعار صائب تبریزی - تاریخ: 1401/3/6 ساعت: 12:18
  گر چه از وعدهٔ احسان فلک پیر شدیم نعمتی بود که از هستی خود سیر شدیم نیست زین سبز چمن کلفت ما امروزی غنچه بودیم درین باغ، که دلگیر شدیم گر چه از کوشش تدبیر نچیدیم گلی اینقدر بود که تسلیم به تقدیر شدیم دل خوش مشرب ما داشت جوان عالم را شد جهان پیر، همان روز که ما پیر شدیم تن ندادیم به آغوش زلیخای هوس...
آرشیو شعر فارسی:اشعار صائب تبریزی - تاریخ: 1401/3/6 ساعت: 12:17
  جز غبار از سفر خاک چه حاصل کردیم؟ سفر آن بود که ما در قدم دل کردیم دامن کعبه چه گرد از رخ ما پاک کند؟ ما که هر گام درین راه دو منزل کردیم دست ازان زلف بدارید که ما بیکاران عمر خود در سر یک عقدهٔ مشکل کردیم باغبان بر رخ ما گو در بستان مگشا ما تماشای گل از روزنهٔ دل کردیم آسمان بود و زمین، پلهٔ شادی...
آرشیو شعر فارسی:اشعار صائب تبریزی - تاریخ: 1401/3/6 ساعت: 12:16
    خاکی به لب گور فشاندیم و گذشتیم ما مرکب ازین رخنه جهاندیم و گذشتیم چون ابر بهار آنچه ازین بحر گرفتیم در جیب صدف پاک فشاندیم و گذشتیم چون سایهٔ مرغان هوا در سفر خاک آزار به موری نرساندیم و گذشتیم گر قسمت ما باده، و گر خون جگر بود ما نوبت خود را گذراندیم و گذشتیم کردیم عنانداری دل تا دم آخر گلگون ...
آرشیو شعر فارسی:اشعار صائب تبریزی - تاریخ: 1401/3/6 ساعت: 12:15
  ما خنده را به مردم بی‌غم گذاشتیم گل را به شوخ چشمی شبنم گذاشتیم قانع به تلخ و شور شدیم از جهان خاک چون کعبه دل به چشمهٔ زمزم گذاشتیم مردم به یادگار اثرها گذاشتند ما دست رد به سینهٔ عالم گذاشتیم چیزی به روی هم ننهادیم در جهان جز دست اختیار که بر هم گذاشتیم دادند اگر عنان دو عالم به دست ما از بیخودی...
آرشیو شعر فارسی:اشعار صائب تبریزی - تاریخ: 1401/3/5 ساعت: 11:58
ما گل به دست خود ز نهالی نچیده‌ایم در دست دیگران گلی از دور دیده‌ایم چون لاله، صاف و درد سپهر دو رنگ را در یک پیاله کرده و بر سر کشیده‌ایم نو کیسهٔ مصیبت ایام نیستیم چون صبحدم هزار گریبان دریده‌ایم روی از غبار حادثه درهم نمی‌کشیم ما ناف دل به حلقهٔ ماتم بریده‌ایم دل نیست عقده‌ای که گشاید به زور فکر ...
آرشیو شعر فارسی:اشعار صائب تبریزی - تاریخ: 1401/3/5 ساعت: 11:58
ما نقل باده را ز لب جام کرده‌ایم عادت به تلخکامی از ایام کرده‌ایم دانسته‌ایم بوسه زیاد از دهان ماست صلح از دهان یار به پیغام کرده‌ایم از ما متاب روی، که از آه نیم شب بسیار صبح آینه را شام کرده‌ایم سازند ازان سیاه رخ ما، که چون عقیق هموار خویش را ز پی نام کرده‌ایم ما همچو آدم از طمع خام دست خویش در خ...
آرشیو شعر فارسی:اشعار صائب تبریزی - تاریخ: 1401/3/5 ساعت: 11:56
    ما درین وحشت سرا آتش عنان افتاده‌ایم عکس خورشیدیم در آب روان افتاده‌ایم ناامید از جذبهٔ خورشید تابان نیستیم گر چه چون پرتو به خاک از آسمان افتاده‌ایم رفته است از دست ما بیرون عنان اختیار در رکاب باد چون برگ خزان افتاده‌ایم نه سرانجام اقامت، نه امید بازگشت مرغ بی‌بال و پریم از آشیان افتاده‌ایم بر...
آرشیو شعر فارسی:اشعار صائب تبریزی - تاریخ: 1401/3/5 ساعت: 11:55
      ما نقش دلپذیر ورق‌های ساده‌ایم چون داغ لاله از جگر درد زاده‌ایم با سینهٔ گشاده در آماجگاه خاک بی‌اضطراب همچو هدف ایستاده‌ایم بر دوستان رفته چه افسوس می‌خوریم؟ با خود اگر قرار اقامت نداده‌ایم پوشیده نیست خردهٔ راز فلک ز ما چون صبح ما دوبار درین نشاه زاده‌ایم چون غنچه در ریاض جهان، برگ عیش ما او...
آرشیو شعر فارسی:اشعار صائب تبریزی - تاریخ: 1401/3/5 ساعت: 11:54
  ما هوش خود با بادهٔ گلرنگ داده‌ایم گردن چو شیشه بر خط ساغر نهاده‌ایم بر روی دست باد مرادست سیر ما چون موج تا عنان به کف بحر داده‌ایم یک عمر همچو غنچه درین بوستانسرا خون خورده‌ایم تا گره دل گشاده‌ایم از زندگی است یک دو نفس در بساط ما چون صبح ما ز روز ازل پیر زاده‌ایم بر هیچ خاطری ننشسته است گرد ما ...